پیشینه نظری:
بقراط بعنوان بنيانگذار يك مدرسه بزرگ پزشكي ( سال 460 قبل از ميلاد ) راهي را ارايه كرد كه بعداً پزشكان آنرا دنبال كردند . بقراط در درمان معلولين از تكنيك هاي پزشكي مصر باستان اقتباس كرد و تلاش كرد كه انواع معلوليتها ( از جمله : ناشنوايي ، نابينايي ، صرع و عقب ماندگي ذهني ) را مداوا كند . بقراط ، علم پزشكي را از خرافات تفكيك نمود و در نتيجه در جهت تشخيص و درمان بيماران اقداماتي را آغاز كرد .
در اواخر قرن هجدهم ( 1794 ) روان پزشك معروف فرانسوي به نام فيليپ پينل كه رياست بيمارستان رواني « بي ستر » ( Bicetre Hospital) در پاريس را كه مخصوص بيماريهاي رواني مردان بود بر عهده داشت براي اولين بار اقدام به باز كردن غل و زنجير از پا و گردن بيماران نمود او بر خلاف شكنجه و آزار و اذيت در درمان بيماران رواني و عقب ماندگان ذهني به دلجويي با آنان پرداخت و براي آنان برنامه هاي تفريحي و گردش در نظر گرفت . اين روشها بعداً به درمان اخلاقي (Moral treatment of insanity ) مشهور شد . بعداً اسكيرول (Esquirol ) برنامه هاي فيليپ پينل را در بيمارستان رواني « زنان پاريس » به مورد اجرا گذاشت.
دكتر « ادوارد سگن » (Edouard Seguin ) به سال 1837 موسسه اي براي عقب مانده هاي ذهني در پاريس ايجاد كرد و در سال 1846 ( ده سال بعد ) كتابي تحت عنوان درمان اخلاقي ، بهداشت و آموزش كودكان عقب مانده نگاشت و روش « حواس حركتي » ( Sensorimotor) را در آموزش كرولالها به كار برد . از جمله اقدامات مهم « سگن » تهيه دستگاه ساده اي بود كه بنام آزمون مهره اي جهت آزمايش استعداد كودكان و پرورش ادراكات حسي مانند بينايي و شنوايي بكار مي رفت ، بود كه بعضي ها نام آزمون تخته چوبي نيز به آن داده اند .
پیشینه تجربی:
معلولیت همزاد با پیدایش بشر است. بدون شک از آغاز خلقت، درصدی از افراد نیز چون امروز از نقایصی برخوردار بوده اند. ولی تعلیم و تربیت این گونه کوکان سابقه زیادی با مقایسه با خلقت انسان ندارد و اگر چه در مواردی برای برخی ا زگروه های کودکان استثنایی در قرن یازده و دوازده میلادی کوششهایی به عمل آمده ولی به طور قاطع و کامل تعلیم و تربیت گروه های مختلف کودکان استثنایی به صورت جدی از اواخر قرن هجده و شاید بهتر بگوییم از آغاز قرن نوزدهم میلادی آغاز شده است. اولین گامها، در جهت حمایت از آنان برداشته شد و سپس توجه متخصصان به کفایت و توانایی این گونه کودکان و استفاده از تواناییهای آنان معطوف گردید و به تدریج اقداماتی در جهت آموزش و رفاه این گروه مظلوم اجتماع انجام پذیرفت. اولین گروههایی که مورد توجه قرار گرفتند نابینایان و ناشنوایان بودند. با شروع قرن بیستم تعلیم و تربیت وارد مرحله جدیدی گردید. تشکیل مدارس روزانه و شبانه روزی، اختراع وسایل مدرن الکترونیکی، ساختن وسایل کمک آموزشی و توجه به روانشناسی و امور رفاهی کودکان و افراد معلول روز به روز گسترش یافت و امروز هزاران مؤسسه، مدرسه، دانشگاه، بیمارستان و کلینیک در طریق خدمت به این گروه و خانواده آن فعالیت می نمایند.در این قرن و تربیت تمامی گروه های استثنایی به سراسر جهان از جمله ایران راه یافت و میلیونها کودک استثنایی از ثمره آن بهره مند شدند.
فرضیات:
۱.کاهش فعالیت های اجتماعی مادران کودکان معلول نسبت به سایر اعضای خانواده باعث تغییر رفتار در کودکان معلول میشود.
متغییر مستقل: فعالیت های اجتماعی
متغییر وابسته: تغییر رفتار کودکان
متغییر تعدیل کننده: مادران
متغییر مداخله گر: سایر اعضای خانواده
متغییر کنترل:میزان تحصیلات/ صرف زمان
۲.ناتوانی کودکان معلول در انجام فعالیت های اجتماعی و روزمره باعث افزایش حس گناه و تقصیر در والدین آنها میشود.
متغییر مستقل: ناتوانی
متغییر وابسته: حس گناه و تقصیر
متغییر مداخله گر: فعالیت های اجتماعی و روزمره
متغییر کنترل:جنسیت/سواد
۳.رابطه نگرش دیگران که واکنش همراه با ترحم است نسبت به معلولیت کودکان.
متغییر مستقل:نگرش افراد
متغییر وابسته: معلولیت کودکان
متغییر مداخله گر: ترحم
متغییر کنترل:شخصیت/سن
۴.تاثیر مشکلات مالی خانواده بر آموزش کودکان معلول.
متغییر مستقل: مشکلات مالی
متغییر وابسته: آموزش کودکان معلول
متغییر کنترل:سطح تحصیلات
۵.تاثیر معلولیت کودکان پسر بر روی آینده آنها.
متغییر مستقل: معلولیت کودکان
متغییر وابسته: آینده
متغییر کنترل:نوع و میزان معلولیت
متغییر تعدیل کننده:پسر