زهرا کبرلو
پیشینه تجربی:
اغلب پژوهشها، بین افسردگی و عزت نفس رابطهای معکوس را نشان میدهد. از جمله:
در مطالعاتی که الیسون (1998) انجام داد مشخص شد که از دست دادن حس کنترل و ایجاد نارضایتی فردی، یکی از جنبههای مشخص عزت نفسِ پایین بوده است. در بررسیهایی که بر روی افراد دارای عزت نفسِ پایین صورت گرفته علائمی چون شکایات جسمانی، افسردگی، اضطراب، کاهش سلامت عمومی بدن، بیتفاوتی و احساس تنهایی، تمایل به اسناد شکست خود به دیگران، عدم رضایت شغلی و کاهش عملکرد، عدم موفقیت آموزشی و داشتن مشکلات بین فردی گزارش شده است.
دولانبر و همکاران او نشانگان خستگی مزمن و اختلال عاطفی و افسردگی را در یک گروه بالینی مورد بررسی قرار دادند و متوجه شدند که بین گروههایی که یک سندرم خستگی مزمن را همراه با افسردگی داشتند و گروهی که ملاکهای تشخیصی افسردگی را همزمان با عزت نفس پایین دارند تفاوت معنیداری وجود دارد، هرچند که میزان تعلق افراد در این دو گروه متفاوت بود.
پیروپیرسون با توجه به یک رشته آزمایش مبتنی بر ملاحظه عزت نفس قبل و بعد از بهبودیِ افسردگی در یک جمعیت عمومی و نیز اندازهگیری اعتبار مثبت از خود و اعتبار منفی از خود طی دوره بیماری، به این نتیجه رسید که «عزت نفس قبل از اصلاح افسردگی، پایینتر از زمانی بود که افسردگی اصلاح شده بود».
اسمیت و همکارانش طی تحقیقی با آزمون عزت نفس روزنبرگ و مقیاس افسردگی بک در جوانان و نوجوانان متوجه شدند که هرچه مقدار عزت نفس افراد بیشتر باشد میزان افسردگی کم خواهد بود. در واقع یک رابطه معکوسی را در عزت نفس و افسردگی طی این تحقیق متوجه شدند و با تجزیه و تحلیل گرسیون دریافتند که افراد با تصور بدنی قوی، دارای عزت نفس بیشتر و میزان افسردگی کمتری را از خود نشان میدهند.
مکلنان ارتباط بین افسردگی و عزت نفس را در 268 استرالیایی مورد بررسی قرار داد و با استفاده از تجزیه و تحلیل واریانس به این نتیجه رسید که عقاید منطقی در عزت نفس پایین با افسردگی بالا ارتباط دارد.