سیمین فکور
موضوع تحقیق:بیکاری و عوامل موثر و ایجاد کننده آن
پیشینه تجربی
تنظیم سازوکار دوگانه نهادها به غلبه بر تضادها اختصاص دارد. این تنظیم می تواند در مفهوم های متضاد عمل کند یا به عبارت دیگر، به سیستم بازار در سازگار شدن با شرایط جدید کمک کند یا این سیستم را به صرفنظر کردن از دادن امتیاز به گروه های اجتماعی غیرممتاز وادارد.
از دوره فورديسم، تنظیم در درون دنیای صنعتی انجام گرفته است. مسئله عبارت بود از مدیریت تضاد بین زحمتکشان که نیروی کارشان را می فروشند و طبقه اجتماعی که کار ُمرده متبلور در وسیله های تولید را به خود اختصاص می دهد. در این دوره برای افزایش تولید انبوه به ٌصلح اجتماعی نیاز بود. مؤلفه های مذاکره، نقش آفرينی «شريکان اجتماعی» و به ويژه سندیکاها، دخالت تعدیل کننده دولت، از آن جا است. با این همه، این دخالت به شرطی است که رابطه اساسی اجتماعی را زیر سئوال نبرد. بدین ترتیب راه مصرف انبوه به تدریج گشوده شد. کوتاه سخن، طرح سوسیال دموکرات بر این اساس استوار بود.
با این همه، يک چنین سمت گیری نتوانست از عهده مدیريت تضاد دیگر سیستم، تضاد گرایش دایمی به تولید بیش از اندازه (یا مصرف کم) برآيد. فوردیسم تا حدودی این مسئله را با توسل به دخالت سیاسی که کینز یکی از پایوران آن بود، تنظیم کرد.
در رابطه با برنامه جهانی، فوردیسم در دوره فرمانروایی خود را فاقد تنظیم نشان می دهد. نه فقط مبادله نابرابر باقی می ماند، بلکه نابرابری های درونی در روند توسعه فزونی می یابد. مسئله جهانی شدن همواره به زدودن تأثیرهای سیاست های ملی و امکان دادن به کنترل یک جانبه از جانب انحصارهای فنی و مالی مرکزهای مسلط گرایش دارد (س. امین وپ. کونزالس کازانوا 1993، 37].
این مرحله جدیدی است و همه منتقدان آن را تأیید می کنند. برخی ها روی انقلاب جدید فنی تکیه کرده و از دوره پساصنعتی سخن می گویند. سایرین محسوس تر به عامل های سیاسی تکیه می کنند و روی فروپاشی رژیم های شرق تأکید می ورزند و در یک قطبی بودن آغاز عصر جدید و نهایی یا خطر افزایش امپریالیسم را ملاحظه می کنند.
در کشورهای صنعتی کار ُمرده (ماشین ها، دستگاه ها، آدمک ها) امروز جای کار زنده را می گيرد. خدمات نیز همزمان با ماشینی شدن انفورماتیک، سیلان زحمتکشان صنعتی در حال تغییر شکل آسیب دیده اند. اکنون به تنظیم از راه کاهش زمان کار می اندیشند. امـّا غير منطقه ای شدن تولید ديگر به بررسی فورديسم جدید میدان نمی دهد.
در کشورهای پیرامونی، بهره وری بیش از مزدها به نسبت 50% افزایش می یابد. اکثریت زحمتکشان جزو «ارتش ذخیره» دایمی هستند؛ زیرا آن ها به هيچ وجه مشاهده نمی کنند چگونه در رابطه مستقيم سرمایه - کار وارد خواهند شد، مگر در چند مکان «ممتاز» غیر منطقه ای شده تولید؛ گردش فرآورده ها و سرمایه ها با گردش نیروی کار توأم نیست. فشار روی ارزش کار پیرامونی ها در آن بسیار مؤثر است و آن با طولانی شدن ساعت های ذخیره شده و گنجاندن زنان و کودکان در روند کار خود را نشان می دهد.
بنابراین طرح مبتنی بر سازگارسازی ناتوانان با توانمندان است. نخستین سازوکار پرآوازه سامان دهی برنامه های تعدیل ساختاری
بر این اساس صدها اقتصاد دان مترقی و دموکرات جهان طی اعلامیه ای در 29 اکتبر 2001 یک سلسله پیشنهادهای ایجابی که کارپایه استواری برای بديل جهانی شدن نولیبرالی است به شرح زیر مطرح کرده اند:
- حفظ و توسعه خدمت های عمومی در بخش های اساسی مثل آب، بهداشت، امنیت اجتماعی، آموزش، فرهنگ و سمعی و بصری، خدمات ارتباط ها، حمل و نقل ها، مسکن، انرژی.
- رعایت اصل دوراندیشی در ارتباط با محیط زیست، بهداشت عمومی و تغذیه و به ويزه در زمينه تولید و توزیع تغییر ژنتیک موجودهای زنده: (نباتی و حیوانی).
- منع پروانه های موجودهای زنده: نباتی، حیوانی، میکرواورگانیسم و ژن ها
- اعلام آب، هوا و میراث ژنتيک به عنوان ثروت مشترک بشريت
- تغيير حقوق مالکيت فکری در زمینه فرآورده های دارویی به سود کشورهای فقير
- شناسایی و حق حفظ فعاليت های کشاورزی گذران و تغذيه
- در نظر گرفتن اختلاف های عظيم بهره وری بین منطقه های بزرگ جغرافيایی و ضرورت مدیريت این اختلاف ها بر پايه حق
فیلیپس منحنی تغییرات بیکاری را در مقابل نرخ تغییر دستمزد رسم کرد که این عامل اخیر با فرض سطح بهره وری یکنواخت و افزایش نسبتا ثابت قیمت ها شاخص خوبی برای تورم نخواهد بود. در این تحلیل این طور به نظر می رسید که بین سطح اشتغال و نرخ تغییر دستمزدها یک مبادله پایدار منفی وجود دارد. در واقع این طور به نظر می رسید که سیاست مداران تقریبا هر وقت که بخواهند می توانند به آسانی با به کارگیری سیاست های ارادی انبساطی از قبیل سیاست افزایش کسری بودجه اشتغال را افزایش دهند. بهای این کار تنها افزایش ملایمی در دستمزدها و قیمت ها خواهد بود.
به نظر فریدمن چنین رابطه ای یک توهم است. مطمئنا مقداری تورم ممکن است در کوتاه مدت افزایشی در تولید ایجاد کند، ولی این مبادله نمی تواند ادامه یابد، چرا که به مجرد آن که مردم افزایش قیمت ها را پیش بینی کنند، تورم قدرتش را به عنوان محرک فعالیت اقتصادی از دست می دهد. این نکته را تحقیق عملی اثبات کرد. براساس بررسی سطح تورمی که همراه هر نرخ معین بیکاری به دست آمد، زیاد ثابت به نظر نمی رسید و بین کشورهای مختلف بسیار متفاوت خواهد بود. تازه از آن بدتر، گاه نرخ بالای تورم با نرخ بالای بیکاری همراه می شد که نتیجه آن رکود تورمی بود و روشن است که آن رابطه مبادله فرضی خود را نشان نداد. کوشش های زیادی به عمل آمد تا فرضیه را با پذیرش خصوصیات مربوط به زمان و مکان قدرت اتحادیه های تجاری وقت احیا کند، ولی روشن بود که یک جای کار می لنگد.
توضیح فریدمن در مورد این مساله دنباله تجزیه و تحلیل فیشر است. جهت توضیح تمایل آشکار برای شتاب بخشیدن به تورم به منظور کاهش بیکاری در کوتاه مدت نیازی به اثبات فرض کردن منحنی فیلیپس نیست. این قضیه را می توان از طریق تاثیر پیش بینی نشده در تقاضای اسمی به ویژه در بازار کار; یعنی جایی که قراردادهای کارگری متمایل به بلندمدت هستند توضیح داد; زیرا تنها عوامل غیرمنتظره اهمیت دارند، اگر می توانست از روی ان در مورد افزایش قیمت ها و دستمزدها قرارداد مجدد ببندد، دیگر اصلا اشتغال یا تولید به هیچ وجه از طریق تورم تحریک نمی شدند. هر کس به سادگی محاسبات اسمی خود را با سطح قیمت های جدید تعدیل می کرد. بنابراین اشتباه فیلیپس این است که وی تمایزی میان تغییرات پیش بینی نشده قایل نشد. امکان دارد کارگران بعد از هر انبساط پولی به کندی تشخیص دهند که قیمت ها در حال افزایش هستند و آنها در واقع دستمزدهای واقعی پایین تری دریافت می کنند. آنها ممکن است قرارداد ثابتی داشته باشند و به این دلیل نتوانند در مورد بالاتر بردن دستمزدها مجددا مذاکره کنند، حتی اگر افزایش قیمت ها را هم درک کنند. تمام اینها به نفع کارفرمایان است و آنها را ترغیب می کند که کارگران بیشتری را به کار گمارند، اما کارگران را نمی توان برای مدت طولانی اغوا کرد و به مجرد اینکه موفق شدند تا در مورد بازگرداندن مزدهای شان به نرخ واقعی قبلی قرارداد ببندند، محرک اشتغال برای همیشه از بین می رود.
فریدمن می گوید متغیری که روی محور عمودی منحنی فیلیپس ترسیم شده در واقع متغیر غلطی است. کارفرمایان و کارگران معمولا بر اساس قراردادهای نسبتا طولانی کار می کنند، به این معنی که هر دو باید روند آینده قیمت ها را تخمین بزنند. نرخ دستمزد واقعی که اهمیت دارد نرخ دستمزد واقعی جاری نیست، بلکه نرخ دستمزد واقعی پیش بینی شده است; اگر فرض کنیم آن پیش بینی شده است. اگر فرض کنیم که آن پیش بینی ها به طور آهسته تغییر می کنند، آنگاه فرمول اولیه فیلیپس ممکن است برای کوتاه مدت درست باشد، جز اینکه وضعیت تعادل دستمزد اسمی ثابتی نخواهد بود، بلکه یک دستمزد اسمی متغیر است.