اصلاحیه1 پیشینه تجربی و چارچوب نظری - سارا عسکریان
**نقش دین در تربیت فرزندان**
خبرگزاری فارس: امروزه صاحب نظران امور تربیت کودکان، زمینهی تربیت را در همان لحظهی انعقاد نطفه میدانند؛ ولی از منظر پیشوایان دین (ع) از زمان گزینش همسر شروع میشود و شیرازهی شخصیت کودک از شخصیت پدر و مادر مایه میگیرد. *اسماعیل اخلاقی*
تربیت و دین ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند. هرچند اهداف غایی آن دو یکسان است، اما تا به حال این ارتباط نزدیک به طور صحیح مورد توجه و درک قرار نگرفته است.
در این زمینه دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. برخی هیچ جایگاهی برای دین در تربیت کودک قائل نیستند، اما گروهی درصدد اعطاء جایگاهی بسیار عالی به دین در تربیت هستند. در این میان برخی از کارشناسان آموزش و پرورش در آمریکا و اروپا نیز درصدد اعطاء نقش بسیار بالایی به دین در امر تربیت هستند.
تلاش آنها از خلال فعالیت مدرسه در روز یکشنبه، تمایل به تربیت دینی و تربیت خلق و خوی بچه ها ظاهر می شود. حتی بسیاری از مادیگراها نیز در این دوران درباره اعتقاد به معنویت فکر می کنند. امروزه، در همه کشورها آگاهی نسبت به نیازمندی به تربیت دینی و اخلاقی در حال رشد کردن است و مردم تفکر راجع به این موضوع را وجهه همت خود قرار داده اند که چگونه می توان تربیت دینی را به مدارس انتقال داد. از طرف مقابل، گروههای متمایل به مسایل اقتصادی و سیاسی با هرگونه اعطاء جایگاه به دین در امر تربیت به مخالفت برخاسته اند.ما در بحث بعدی تلاش خواهیم کردتا دیدگاه کسانی را که در برابر حضور تربیت دینی در مدارس قد علم کرده اند، مورد بررسی قرار دهیم
*از کتاب: OF EDUCATIONFOUNDATIONS متن حاضر با عنوان Religion and Education *
در مکتب اسلام به تربیت دینی و اسلامی کودکان بسیار اهمیت داده شده است. بیش از هزار روایت در مورد تربیت کودک از رسول خدا (ص) و ائمه معصومین (ع) وارد شده است. در برنامه تربیتی اسلام برای فرزندان دستورهایی آمده است که مراحل پیش و پس از تولد آنها را در بر می گیرد.
در این جا چند روش برای تربیت دینی کودکان را به عنوان نمونه بیان می کنیم:
1- تربیت عملی: شخصیت والدین در تکوین شخصیت کودکان اثر به سزایی دارد. وقتی انسان در منزل و زندگی خود اصول و دستورات اسلامی را رعایت کند؛ مثلاً نماز را اول وقت بخواند، به روزه و سایر واجبات اهمیت داده و آنها را به جا آورد، همیشه به یاد خدا باشد، هنگام شروع غذا خوردن بسم الله بگوید و با الحمدللٌه تمام کند و از نعمت های بی شمار الاهی شکرگزاری کند و … همه اینها به کودک درس خداشناسی می دهد. مغز کودک همچون دوربین عکاسی است که از هر چیزی که در برابر آن قرار می گیرد، عکس بر می دارد؛ از این رو مستحب است وقتی طفل متولد می شود در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بخوانند، تا ندای الله اکبر از همان تولد در او تأثیر بگذارد و او را با توحید آشنا سازد.
کودک بیش از آنچه که از شنیدن یاد می گیرد، از مشاهده رفتارهای ما می آموزد. بنابراین، میزان یادگیری کودک زمانی است که مشاهده می کند، ما در شرایط سختی جملاتی مثل توکل بر خدا و … به کار می بریم که تأثیر این بیش از زمانی خواهد بود که ما می کوشیم تکیه کردن بر خدا و توکل بر او را به طور شفاهی به او یاد دهیم.
2- آموزش قرآن: پیشوایان دینی ما سفارش کرده اند که به کودکان خود قرآن بیاموزید. امام صادق (ع) فرمود: «به فرزندان خود سوره یس را یاد دهید؛ زیرا این سوره ریحانه قرآن است».[۲] به یقین این آموزش تنها منحصر به حفظ قرآن یا روخوانی آن نخواهد بود، بلکه شامل یاد دادن مفاهیم قرآن نیز خواهد بود. ما می توانیم بسیاری از اصول اسلامی را با این کار به کودک بیاموزیم.
3- بردن کودکان به اجتماعات معنوی: پدر و مادر می توانند با بردن کودکان به اجتماعات معنوی؛ مانند مساجد، مراسم دعا، هیئت های معتبر مذهبی و … از نزدیک بسیاری از سؤالات او را از افراد مطلع و مورد اعتماد دریافت کنند.
4- پاسخ های درست و ساده به پرسش های دینی کودک: کودکان بسیار کنجکاوند و در باره چیزهایی که می بینند و یا می شنوند بسیار می پرسند. پرسش های دینی کودک گام هایی است که او به سوی ایمان کامل بر می دارد و نباید این گونه پرسش های او، ما را مضطرب کند.
*اسلام پدیا*
.
چارچوب نظری
(نظریه هایی پیرامون شخصیت)
هیلگارد شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوههای تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین میکند تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر شخصیت را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد میشوند تعریف میکنند.
کتل شخصیت را اینگونه تعریف می کند: " شخصیت چیزی است که امکان پیش بینی آنچه یک شخص در یک موقعیت معین انجام خواهدداد را فراهم می کند."(Cattell.1950/p:2)
شخصیّت از نظر فروید شامل سه وجه است نهاد که نماینده تمایلات و غرایز کور است و تابع اصل لذّت است. خود یا من که نمایندۀ واقعیتها است و تابع اصل واقعیت است. و فراخود یا من برتر نمایندۀ سانسورهای اجتماعی و وجدان شخصی است و مانع ارضای تمایلات می شود. به عقیده فروید شخصی برای حفظ و انسجام شخصیّت خود از یک رشته مکانیسم های دفاعی که عبارتند از: واپس زنی، جابجائی، والایش، بروناخنکی، همانندسازی، درون فکنی، بازگشت، تثبیت، انکار، دلیل تراشی، تبدیل، جبران استفاده می کند.
از نظر یونگ ساختار شخصیّت شامل من یا خود، ناهشیاری فردی، ناهشایر جمعی، صورتهای ازلی، پرسونا یا نقاب، آنیما و آنیموس و سایه می باشد. ونگ شخصیّتها را به دو طبقه درون گرا و برون گرا تقسیم کرد.
هانس
آیزنک
، روان شناس
انگلیسی، مدلی برای شخصیت، بر پایه تنها سه ویژگی عمومی بنا کرد:
۱- درون گرایی/برون
گرایی: درون گرایی مستلزم جهت دهی توجه و تمرکز بر روی تجربیات درونی است در حالی
که برون گرایی به تمرکز و توجه بر سایر مردم و محیط ارتباط دارد. بنابراین، یک فرد
درون گرا معمولاً فردی ساکت و خوددار است و یک فرد برون گرا بیشتر خونگرم و
اجتماعی.
2- تهییج پذیری/پایداری هیجانی: این بعد از
نظریه ویژگی های شخصیت آیزنک به دمدمی مزاجی در مقابل خونسردی و آرامی مربوط است.
فرد تهییج پذیر، زود ناراحت یاهیجان زده می شود در حالی که منظور از پایداری
هیجانی یعنی از نظر هیجانی، ثابت و یکنواخت باقی ماندن.
۳- روان پریشی
گرایی: آیزنک بعداً پس از مطالعه افرادی که از بیماری روانی رنج می بردند، بعد
دیگری از شخصیت را به نظریه خود افزود. او این بعد را روان پریشی گرایی نامید.
کسانی که این ویژگی در آن ها برجسته است در برخورد با واقعیت ها مشکل دارند و
معمولاً جامعه ستیز، مخالف، غیرهمدل و عوام فریب هستند.
منبع : سایت میگنا
نظریه هایی دین
وبر در تعريف دين مىگويد: «مىتوان روابط انسانها با نيروهاى مافوق طبيعى را، كه به صورت دعا، قربانى و عبادت در مىآيند، آيين و دين ناميد »
به
نظر مارکس، دین؛ اساساً محصول یک جامعه طبقاتی است. دین در واقع هم محصول
از خودبیگانگی و هم بیانگر منافع طبقاتی است. دین هم ابزار فریبکاری و ستمگری به
طبقه زیردست جامعه و هم بیان اعتراض علیه ستمگری است و نیز نوعی تسلیم و مایه تسلی
در برابر ستمگری است.
از
دیدگاه وی دین یکی از رایج ترین ایدئولوژی های حامی طبقه سلطه گر و تخدیرکننده
طبقه فرودست در دوران گذشته می باشد که دارای یک نقش دوگانه ای می باشد که در
نهایت به نفع طبقه مسلط تمام می شود.
دورکیم در تبیین دین، معتقد بود که دین و جامعه قابل تفکیک از همدیگر نیستند و نمی توان بدون توسل به دین، جامعه را تبیین کرد. دورکیم با قائل شدن منشأ اجتماعی برای دین، هرگونه منشأ ماوراء الطبیعی و الهی را برای دین به صورت تلویحی نفی می کرد. به نظر او حتی ابتدایی ترین دین، بیانگر نوعی حقیقت است و این حقیقت همان چیزی است که معتقدان به آن تصور می کنند. به اعتقاد دورکیم، از آنجا که دین یک پدیده اساساً اجتماعی است، پس مقولات بنیادی اندیشه بشری نیز باید از جامعه سرچشمه گرفته باشد. از دید او، دین چیزی جز نیروی جمعی جامعه بر افراد نیست و در واقع زاییده مناسک است، چرا که از طریق مشارکت در مناسک و مراسم مذهبی است که قدرت اخلاقی جامعه آشکارا احساس می شود.
منبع : سایت باشگاه اندیشه
فروید در یکی از آثار عمیق خودر به نام ً آینده یک پندار ً مسئله دین و روانکاوی را تحت بررسی قرار داده است . به نظر فروید منشأ دین ناتوانی انسان در مقابله با نیروهای طبیعت در بیرون از خط و نیروهای غریزی درون خویش است .