۱-بررسی سبک اسنادی کودک عادی وکودک عقب مانده ذهنی (در منطقه ۴ تهران)

. بیان مساله 

بدون شک در زندگي خود با افرادي مواجه شده ايم که همواره گناه شکست خود را گردن ديگران يا عوامل مختلف بيروني مي اندازند  و به جاي اينکه آن شکست راحاصل اعمال خود بدانند   يا خود را مسئول آن شکست بدانند تلاش مي کنند تا توجيه قابل قبولي براي شکست خود فراهم کرده وبدين وسيله از ايجاد تصوير منفي از خود در ذهن ديگران اجتناب ورزند. نظريه هاي اسنادي برمبناي   چنين تنبيهايي بنا شده اند.            

    حال سوالي که مطرح مي شوداين است که آيا اسناد دادن در مورد همه کودکان نيز صدق  مي کند واينکه کودک عقب مانده ذهني از آن چگونه استفاده مي کند. به طور کلي در اين تحقيق بدنبال اين مسئله هستيم که آيا با افزايش سن نوع اسناددادن کودکان عادي وعقب مانده ذهني باهم تفاوت داردوديگر اينکه آيانوع اسناد دادن دختران وپسران با يکديگر تفاوت دارد واگر دارد بيشتر از سبک رويدادهاي منفي يا مثبت استفاده  مي نمايند از اينرو بر آن شديم که بر روي سبکهاي اسنادي در کودکان عقب مانده ذهني واينکه مشکلات وشکستها وموفقيتهاي خود را  چگونه وبه چه عواملي نسبت مي دهند بررسي نمايم . اميدوارم اين تحقيق مقدمه اي کوچک براي توجه بيشتر به اين کودکان که در جامعه مانند آنها کم نيز نمي باشند، باشد.  يکي ديگر از اهداف اين پژوهش بررسي اوليه اين مساله است که در سلامت وبهداشت روان آنها تاثير بسزايي دارد اين نکته مهم ديگر آنکه استفاده به موقع از سبک اسنادي مي تواند سبب کاهش اضطراب وفشاررواني افراد به خصوص در اين گروه از کودکان مي گردد.   

  ديگر عامل مشکلاتي که اين کودکان براي خانواده هاي خودبوجود مي آورند ، نوع نگرشي که خانواده آنها نسبت به آنان دارند. اينکه آنان نيز مانند ديگر افراد جامعه شکست خود را به عوامل بيروني وناپايدار واختصاصي نسبت مي دهند يابه گونه ديگر ويا اينکه اصلاٌ اين کودکان مي توانند از تئوريهاي شناختي اسناد استفاده کنند و آيا اسناد دادن براي آنهامعني دارد ياخير.

 ۲-برسی رابطه سبک های هویتی و التزام عملی به اعتقادات مذهبی(دانش آموزان دختر و پسر سوم دبیرستان منطقه ۴ تهران)

بیان مسئله

نوجوانی، مرحله ای گریز ناپذیر از تحول آدمی است که به دلیل حساسیت ویژه، همواره مورد توجه واقع شده است. تغییر و تحول آدمی در این دوره مهم، در جنبه های بدنی و روان شناختی پر اهمیت تلقی می شود (منصور و دارستان، 1376 برک، 1382). مهمترین پدیده نوجوانی مجهز شدن و معقول شدن شخصیت فرد است که فراهم آوردن شرایط آن تحت اشکال مختلف در اعمال نوجوان جلوه گر می شود (منصور، 1378).

پدیده نوجوانی با این پرسش اساسی همراه است که نوجوان از خود می پرسد: «من کیستم؟» این پرسش را که چند سال ادامه خواهد یافت، جستجوی هویت می نامند (لطف آبادی، 1378).

هویت و نحوه شکل گیری آن از موضوعاتی است که مورد علاقه بسیاری از حوزه های علمی همچون روانشناسی جامعه شناسی، علوم سیاسی و حتی ادبیات و هنر است. این موضوع از یک طرف نشان دهنده اهمیت موضوع و از طرف دیگر نشانه ای از وسیع بودن حوزه مورد بررسی
می باشد (شکرکن، امیدیان، نجاریان، حقیقی، 1381).

اریکسون تاکید اساسی خود را در این دوره بر احراز هویت در برابر پراکندگی نقش قرار داده است، هویتی که شکل گیری اش تحت تاثیر عوامل زیست شناختی، اجتماعی و روان شناختی است (منصور و دارستان، 1376 و احدی و جمهری، 1380).

به کمک هویت است که افراد به تعریفی از خویشتن می رسند که اگر این تعریف با واقعیت اجتماعی آنها در تعارض باشد، حالت هایی چون عدم پختگی، فشار روانی و مشکلات رفتاری را تجربه می کنند (شکرکن، امیدیان، نجاریان، حقیقی، 1381).

اگر فرآیند هویت یابی نوجوانان مختل شود، نوجوانان دچار آشفتگی هویت یا آشفتگی نقش اجتماعی خود خواهند شد که می تواند سبب بزهکاری، ناسازگاریهای اجتماعی، اختلال در هویت جنسی و حملات روان پریشانه گردد (رفیعی، 1382).

پژوهش های متعدد، نقش اعمال عبادی را در زندگی روان شناختی و هویت نوجوانان متذکر شده و نشان داده اند که مذهب، نقش مهمی در هویت یابی نوجوانان ایفا می کند (نجفی، 1385).

لذا داشتن ایمان و اعتقادات اخلاقی و دینی به نوجوانان، هویتی مستحکم داده و به فلسفه زندگیش غنا بخشیده می تواند در مسیر جستجوی خویشتن یار و یاورش شود و در یافتن راه حل های جدید و همچنین حمایت هیجانی از خویشتن کمک کند (بالستر، 2002 بارکت، 1993).

فولتن (Fulton.A) در سال 1997 در پژوهشی بدین نتیجه دست یافت که بین جهت گیری درونی مذهبی و احراز هویت، رابطه مثبت وجود دارد (نجفی، 1385).

جوکار و حسین چاری نیز نشان دادند که بین پایبندی به اعمال عبادی و سبک هویتی رابطه وجود دارد (جوکار و چاری، 1380).

اثنی عشران به این نتیجه دست یافت که بین نگرش منفی به مذهب و هویت آشفته رابطه وجود دارد (اثنی عشران، 1378).

 

 اهداف تحقیق

الف: هدف اصلی

- بررسی رابطه «سبک های هویتی» و التزام عملی به اعتقادات مذهبی در دانش آموزان دختر و پسر سوم دبیرستان هدف پژوهش می باشد.

ب: اهداف فرعی

1-بررسی تفاوت دانش آموزان دختر و پسر از لحاظ سبک هویتی.

2-بررسی تفاوت دانش آموزان دختر و پسر از لحاظ التزام عملی به اعتقادات مذهبی.

 

اهمیت و ضرورت مسئله

با توجه به اینکه اساسی ترین مساله در نوجوانی هویت یابی است و هویت یابی نوجوانان و انواع سبک های هویتی نوجوانان آثار فراوانی بر جامعه دارد و نیز با توجه به تحقیقات، پایبندی به اعتقادات مذهبی می تواند در شکل گیری هویت نوجوانان و غنابخشیدن به فلسفه زندگی آنها بسیار موثر واقع شود. لذا روشن شدن این موضوع که در افراد پایبند به اعتقادات مذهبی چه نوع سبک هویتی برجسته تر است می تواند مهم باشد.

موضوع هویت و چگونگی گذر از آن به عنوان یکی از نظریه های مطرح رشد مورد توجه است و از دیدگاه نظری توصیف و مفهوم سازی آن در کشور ما ضرورتی انکارناپذیر دارد. در رابطه با دیدگاه مارسیا از سال 1966 تاکنون پیرامون هویت و عوامل مرتبط با آن پژوهش های متعددی در کشورهای مختلف بر روی دانشجویان و دانش آموزان سالهای آخر دبیرستان صورت گرفته است. نظر او تا حدودی در ارائه یک الگوی عملی از نحوه هویت یابی که از پرنفوذترین مباحث مطرح شده توسط اریکسون می باشد، یک نظر غالب و مطرح در موضوع هویت یابی می باشد.

بنابراین، از دیدگاه نظری مشخص کردن وضعیت هویت خویشتن و بررسی انطباق دیدگاه او با شرایط فرهنگی ایران با توجه به فقدان پژوهش عمیق و اساسی در موضوع هویت یابی و گونه های هویت یک ضرورت نظری انکار ناپذیر است و می تواند اساسی برای بسیاری از پژوهش های بعدی در کشور ما باشد.

از طرف دیگر، با توجه به جوان بودن کشور ما ضرورت شناخت بهتر جوانان و نحوه برخورد با آنها و پیش بینی ویژگی های آنها با توجه به نوع هویت همگی براین موضوع مهر تایید می زنند که باید هویت خویش و متغیرهای مرتبط با آن مورد بررسی دقیق قرار گیرند و با شناخت ویژگی های مرتبط با هویت و نحوه تغییرپذیری آنها با توجه به سبک های هویت امکان برنامه ریزی مطلوب برای جوانان فراهم گردد. آگاهی مسئولین فرهنگی از وضعیت هویت جوانان در حوزه های اعتقادی آن ها را در برنامه ریزی یاری خواهد داد. این موضوع ضرورت عملی و کاربردی پژوهش حاضر را روشن می سازد (شکرکن، امیدیان، نجاریان، حقیقی، 1380).

مطالعه منابع اسلامی این نتیجه را به دست می دهد که التزام عملی به اعتقادات مذهبی عامل بازدارنده بسیاری از بیماری های روانی است. همچنین انسان می تواند با عمل به قوانین الهی سعادت و کمال را طی کند و با دین داری و انتخاب یک منش دینی انسان دچار سردرگمی در امور خود نمی شود. با وجود این درباره چگونگی رابطه بین هویت و التزام عملی به اعتقادات مذهبی مطالعات کافی مبتنی بر روش های نظام دار عملی انجام نشده است، انتظار می رود که پژوهش حاضر بینش ما را درباره چگونگی رابطه بین دو متغیر مورد نظر گسترش دهد (نویدی، 1376).

 ۱-ایا بین دانش آموزان دختر و پسر از لحاظ سبک هویتی تفاوت وجود دارد؟

 ۲-ایا بین دانش آموزان دختر و پسر از لحاظ میزان پایبندی و التزام عملی به اعتقادات اسلامی تفاوت وجود دارد؟

۳-ایا  بین سبک های هویتی اطلاعاتی و هنجاری و پایبندی و التزام عملی به اعتقادات اسلامی رابطه وجود دارد؟

۴-ایا  بین سبک هویتی سردرگم – اجتنابی و میزان پایبندی و التزام عملی به اعتقادات اسلامی رابطه

 وجود دارد؟

۵-ایا التزام عملی به اعتقادات مذهبی عامل بازدارنده بسیاری از بیماری های روانی است؟

۳-بررسی راههای ارتقاء یادگیری سازمانی باتوانمندسازی نیروی انسانی
(مطالعه موردی در شعب بانک تجارت استان کرمانشاه)


بیان مسئله:
هر عاملی که موجب بهبود هرچند اندکی در بانک تجارت گردد، برآیند آن می تواند تاثیر بسزایی بر جامعه و اقتصاد کشور داشته باشد. با توجه به اینکه ایجاد یادگیری سازمانی در بانک می تواند به این سازمان در تحقق رسالتها و ماموریتهای مهمی را که بر عهده آن گذاشته شده است، کمک کند، موضوع تحقیق حاضر انتخاب شده است. در بانک با توجه به رابطه یادگیری سازمانی باتوانمندسازی ونتایج تحقیق حاضر می تواند در زمینه شناساندن این رابطه و اهمیت آن به مدیران بانک موثر باشد.
ضرورت یادگیری سازمانی از آنجا ناشی می شود که با افزایش پیچیدگی و سرعت تغییرات محیطی، عدم اطمینان در محیط سازمانی فزونی یافته است. سازمان ها نیاز بیشتری به دانش وآگاهی گسترده از عوامل محیطی دارد تا بتوانند خود را تغییر و تحولات محیطی تطبیق دهند. در حقیقت، در دنیای متغیر، فرآیند یادیگری نیز متحول شده است. مشکل دست به گریبان سازمان های امروزی این است که آن ها اغلب به صورت یک کل قادر به شناسایی تهدیدها و اثرات آن ها نبوده و از خلق گزین ها و راه حل های جایگزین عاجزند و در کل، سازمان ها در یادگیری دچار مشکل هستند. حتی موفقترین سازمان ها در صورتی که دچار فقر یادگیری باشند، با وجود اینکه به حیات خود ادامه خواهند داد، هرگز تمامی قابلیت های خود را به منصه ظهور نخواهند رساند.
لذا با توجه به ماموریتها و وظایف مهمی که براساس قوانین و برنامه های اقتصادی در حوزه نظام بانکداری کشور بر عهده بانک کشاورزی گذاشته شده است و همچنین ایجاد ظرفیت مناسب برای حضور نظام بانکداری در اقتصاد کشور از طریق ابلاغ سیستمهای کلی اصل ۴۴ قانون اساسی، لزوم راهکاریادگیری سازمانی به عنوان یکی ازابعادتوانمندسازی کارکنان و برخورداری از ویژگی های آن همچون: استفاده از تجارب موردی؛ خلاقیت و نوآوری؛ توانمندی کارکنان و…. می تواند زمینه را برای رسیدن به این اهداف مهم فراهم آورد.

رابطه یادگیری فردی باتوانمندسازی کارکنان چگونه است؟
رابطه یادگیری گروهی باتوانمندسازی کارکنان چگونه است؟
رابطه یادگیری ازطریق ارزیابی عملکرد باتوانمندسازی کارکنان چگونه است؟

ایا تأکید برتلاش های کارکنان و ستایش از نقش های آنها در مساعدت به اهداف سازمانی،نقشی دارد؟

ایا بینن ارتقاء احساس کارکنان و توانمندی هایشان،رابطه ای وجود دارد؟

هدف :بررسی رابطه یادگیری سازمانی باتوانمندسازی کارکنان در بانک تجارت را دنبال می کند

ضرورت:

در این رویکرد یک مدیر سعی می کند تا به تقسیم قدرت خود در بین زیردستانش دست یابد. از آن جا که قدرت در سازمانها، بیشتر در چهارچوب اختیارات قانونی فرد متجلی می شود بنابراین توانمندسازی به معنای تفویض اختیار است. این رویکرد به عنوان یک رویکرد بالا به پائین یا ماشینی تعریف می گردد و قدرت فرد وابستگی خالص او در ارتباط با دیگران را نشان می دهد (Sepriziter, 1996, 489) بر این اساس بکارگیری فرآیند جدید و توزیع قدرت باعث توانمندی کارکنان می شود. از این منظر فعل”توانمند نمودن ” ، دادن قدرت با اختیار با دادن قدرت معنوی یا قانونی می باشد. بنابراین توانمند نمودن کامل افراد مستلزم نقش مدیران می باشد، چرا که آنها تأثیر اجتناب ناپذیر و قابل ملاحظه ای بر ادراک ذهنی کارکنان از توانمندسازی دارند و نقش مهم و متفاوتی را ایفا می کنند
پیشینه تحقیق:
در ادبیات یادگیری سازمانی نام نویسندگانی که مکرراً به چشم می خورد عبارت است از: پیتر سنگه، پدلر، گروین، جفارت، مارسیک، مارکوارت، مامفورد، هریسون، کریس آرگریس، دونالد، شون، مارگارت ویتلی. همچنین نام شانا راتنر نیز به دلیل تبیین تغییر اساسی در رویکردهای یادگیری در اواخر قرن بیستم به چشم می خورد. در مباحث آکادمیک مفهوم سازمان یادگیرنده، عموماً دو الگوی اساسی برای ایجاد آن وجود دارند؛ الگوی آمریکائی که ابتداع و ساخت پیتر سنگه است و الگوی اروپائی که توسط چندین نویسنده و نظریه پرداز مطرح و برجسته ی این عرصه به نگارش درآمده است. سایر اندیشمندان و صاحبنظران نیز، به نوعی از این دو الگو الهام گرفته و تا حدودی با بسط و گسترش یک یا چند بعد از آن، به ارائه الگوهایی برای ایجاد یادگیری سازمانی پرداخته اند.
توانمندسازی در دوران نهضت روابط انسانی مورد توجه صاحب نظران مدیریت قرار گرفت. مسائلی مانند رضایت، غنی سازی شغل و رهبری دموکراتیک مطرح شد و توانمندسازی کارکنان به عنوان یک هدف مهم و حیاتی در سازمان مطرح گردید.
توانمندسازی به عنوان ایده ای مرتبط با عملکرد سازمان، آشکارترین ریشه هایش را در نظریه x و y مک گریگور (۱۹۶۰) در کتاب ” چهره انسانی سازمان” دارد.اصطلاح توانمندسازی از دو دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ بسیار رایج شده است. توانمند شدن در رشته های روانشناسی، جامعه شناسی و دین شناسی ریشه هایی دارد که به دهه گذشته حتی قرن های گذشته بر می گردد. آلدر در سال ۱۹۹۷ در زمینه روانشناسی مفهوم ” انگیزه تسلط” را با تأکید بر تلاشی که افراد برای کسب تسلط در برخورد با جهان خود دارند مطرح کرد. چندین دهه قبل، مفاهیم مشابهی معرفی شدند، وایت در سال ۱۹۵۹ بیان نمود “انگیزه اثرگذاری” یک انگیزه درونی است که باعث می شود چیزها اتفاق بیفتد. برهم در سال ۱۹۶۶ توانمندسازی را “واکنش روانشناختی” که برای آزادی از محدودیت ها اشاره دارد بیان نمود. ” انگیزه تبحر” تلاشی برای رویاروئی با چالش ها و غلبه بر آن هاست. ( وتن و کمرون، ۲۰۰۰، ص۱۷).
به طور خلاصه در مدیریت سابقه استفاده از اصطلاح توانمندسازی مشارکت و صنعتی و دخیل نمودن کارکنان در تصمیم گیری های سازمان تحت عناوین تیم سازی مشارکت و مدیریت کیفیت جامعه بر می گردد. این اصطلاح در سال ۱۹۸۰ به سرعت موضوع روز گردید و توسط نظریه پردازانی چون کانگر و کانگو ۱۹۸۸ ، اسپریتزر ۱۹۹۵ ، توماس و ولتهوس، کنت بلانچارد، جان پی کارلوس و راندلف ۲۰۰۰ گسترش یافت.
چارچوب نظری تحقیق:
برای ایجاد یادگیری سازمانی ، وجود شرایطی خاص، الزامی و ضروری است و به هر میزان که این شرایط بهتر و مناسب تر تحقق یافته باشند، سرعت یادگیری سازمان نیز فزون تر خواهد بود. این شرایط دراین تحقیق عبارتند از
یادگیری فردی:
یادگیری درسطح فردی ، نایل شدن یک انسان بااستفاده ازفرایندهای ذهنی وشناختی به دانش و اطلاعات انباشته شده یا جدید متعلق به محیط خود، درک وفهمیدن آنها،تفسیرآنها، انجام دادن تجارب باآنها وتنظیم کردن رفتارهایشان برحسب نتایج رسیده رابیان می کند.بدین سبب شهود و تفسیر، یک رویدادفردی است. سازمان نمی تواند شهود داشته باشد وتفسیرکند.افرادبه نام سازمان شهود دارند وتفسیر می کنند.(امیرکبیری،۱۳۸۵،۳۶۹)دریادگیری فردی افراد، واحد تشکیل دهنده تیم‌ها و سازمانها هستند، پیتر سنگه(۱۹۹۰) تاکید می‌کند:
«سازمان‌ها از طریق افراد یاد می‌گیرند البته یادگیری افراد یادگیری سازمانی را تضمین نمی‌کند اما بدون آن یادگیری سازمانی حاصل نمی‌شود».
Argyris &Schon بیان داشته‌اند:
« یادگیری فردی ضروری است اما برای یادگیری سازمانی کافی نیست».
طبق نظر «جان ردینگ» «یادگیری فردی برای تحول مستمر سازمان، گسترش و توسعه قابلیتهای محوری و آماده سازی همگان برروی آینده نا مشخص ضروری می‌باشد».
و نهایتا اینکه: تعهد هر فرد به یادگیری و همچنین توانایی یادگیری او برای سازمان حیاتی است.